چینیها همانند دیگر کشورهای قدرتمند جهان در دهههای اخیر همواره سعی در گسترش روزافزون دامنه معرفی و نفوذ خود در عرصه بینالمللی داشتهاند و در این راه از ابزارهای گوناگونی از جمله زبان و ورزش بهره بردهاند زیرا از دید دولت چین، فراگیر شدن آموزش زبان چینی در جهان از یکسو به گسترش فرهنگ سنتی و تمدن کهن چین و شناخته شدن بهتر این کشور در محیط بینالملل میانجامد و از سوی دیگر موفقیت تجاری و گسترش مبادلات اقتصادی چین را در پی خواهد شد. از طرفی با توجه به پیوستگی هنر رزمی ووشو و زبان چینی در مبحث اصطلاحات بکار رفته در این ورزش اعم از بخشهای تالو و ساندا، پرشین ووشو دات کام بصورت کوتاه و مختصر به معرفی زبان چینی در چارچوب این گفتار میپردازد.
زبان چینی جزوی از خانواده بزرگ «زبانهای چینی تبتی» است و خود مجموعهای از گویشهای متعدد میباشد که در کشور چین و همچنین با کمّیتهای مختلف، گروههایی در کشورهای تایلند، مالزی، ویتنام و سنگاپور بدان سخن میگویند. این زبان در دهههای اخیر به دو نوع تقسیم شده است شامل:
الف- زبان چینی ساده شده که حکومت جمهوری خلق چین در دهههای اخیر مروج آن بوده و در حال حاضر معروفترین و فراگیرترین آنها گویش ساده شده ماندارین متکی بر تلفظ پکنی است که بعنوان زبان معیار تبلیغ میگردد.
ب- زبان چینی سنتی که یادگار تاریخ کهن چینیها است. بیان شده ریشههای اوّلیه این زبان به زمان سلسله شانگ برمیگردد. دارای پیچیدهگیهای بیشتر بویژه در بخش خط بوده و گفته میشود در تایوان مورد استفاده قرار میگیرد.
همانگونه که در تصویر بالا مشاهده میگردد علاوه بر ماندارین، 9 زبان یا گویش دیگر وجود دارند که شناخته شدهتر هستند. در این بین چینی کانتونی که در استانهای جنوبی گوانگدونگ و گوانگشی مورد استفاده است معروفترین آنها در خارج از مرزهای کشور چین میباشد زیرا اکثریت چینیهای مقیم آمریکا بدان صحبت میکنند.
میگویند زبان چینی با شکل نگارشی خاص خود رمزنامهای از اشارات ظریف است که هیچ مانندی در جهان ندارد و هیچ زبانی در سادگی و رساندن اندیشههای بسیار در قالب عبارتهای کوتاه با آن برابری نمیکند. در این زبان هیچ چیز مستقیم بیان نمیشود بلکه طرحی است کلی که به مفهوم اصلی اشاره دارد و برای هرآنچه در جهان موجود است نشانه ویژهای دارد. یک نشانه ساده نگارشی در این زبان بار معنایی بسیاری از کلمات را در زبانهای دیگر در خود جای داده است. به همین دلیل برخی گمان بردهاند زبان چینی بیش از اندازه اشارهای و مبهم است در حالیکه به نظر مردم چین ابهامگویی گناهش از پرگویی کمتر است.
در سایر زبانهای مردم متمدن دنیا، فرا گرفتن، خواندن و نوشتن با هم توأم است در حالیکه در زبان چینی قضیه بر خلاف آن است. هستند بسیاری که به چینی خوب حرف میزنند ولی از خواندن و نوشتن آن عاجزند. بعبارتی زبان چینی گفتاری و نوشتاری در حکم دو زبان جداگانه هستند. در همین راستا شاید بتوان گفت چینی گفتاری یکی از سادهترین و چینی نوشتاری یکی از دشوارترین زبانهای دنیا است.
دشواری فراگیری زبان چینی را شاید بتوان در دو مبحث خط و تلفظ دقیق تقسیمبندی کرد. در واقع زبان چینی به کمک هزاران علامت (حروف) متمایز از هم موسوم به علامتهای اندیشهنگار نگاشته میشود که ربطی به صدای یک کلمه ندارد. در یک فرهنگ لغت بزرگ بیش از 4000 علامت وجود دارد. کودک چینی تا سن ده سالگی حدود 2000 علامت یاد میگیرد اما برای اینکه بتواند روزنامه یا کتاب داستان بخواند به فراگرفتن دو تا سه برابر این رقم نیاز دارد!!!
در زبان چینی، خط نماینده معنا است نه آوا و به اصطلاح یک خط اندیشهنگاری است نه الفبایی و نگارههای پایهای آن بیانگر اشیای طبیعی هستند. همین ویژگی سبب شده در طول تاریخ مردمان این سرزمین پهناور با زبانها و گویشهای گوناگون، در ادبیات مکتوب با هم پیوند داشته باشند و هرکس به زبان خود متنها را بخواند و بفهمد. اینگونه است که زبان چینی، در گذر زمان رشته یگانگی مردمان این سرزمین بوده گویی با هنر خوشنویسی برجسته و زیبای خود، یکی از جلوههای هنر چینی و ظرافت آن است که آموختنش نیازمند کوشش و تمرین درازمدت و ذوق خاصی میباشد.
علاوه بر سخت بودن خط چینی، این زبان دشواریهایی در بحث تلفظها نیز دارد زیرا زبان چینی یک زبان «نواخت بر» است بدین معنا که نحوه ادای یک واژه و تغییر تن صدا در طول بیان کردن کلمه میتواند بر روی معنای آن اثر بگذارد و بر همین اساس یادگیری دقیق تفاوتها در زبانهای نواخت بر برای کسانیکه از یک زبان هندو اروپایی بعنوان زبان مادری استفاده میکنند، مشکل جلوه میکند. مثلاً: واژه «ما» با توجه به اینگه چگونه تلفظ گردد میتواند معانی مختلفی چون اسب، مادر و سرزنش کردن را داشته باشد چنانچه در ووشو به استقرار اسبسوار «مابو» گفته میشود.
چنانچه پیشتر اشاره گشت این زبان با پیروزی کمونیستها در سال 1949 میلادی دچار تحول شد و از حالت قدیمی و به شدت متکی به علایم نوشتاری سنتی به سوی سهولت و سادهانگاری گرایش پیدا در حالیکه در سرزمینهای پیرامونی چون تایوان، هنگکنگ و ماکائو اصرار بر همان سبک و سیاق گذشته چینی سنتی وجود داشت.
در دهههای اخیر گسترش ارتباطات، توسعه اقتصادی، حضور فعال سرمایهگذاران خارجی در جهت اجرای سیاست درهای باز، موجب شد اشتیاق و علاقه بیشتری برای یادگیری زبان چینی ایجاد شود و آنرا در آستانه تبدیل شدن به یک زبان بین المللی قرار دهد. افزایش زبان آموزان چینی در سراسر جهان و ایجاد کرسیهای تدریس آن در دانشگاههای معتبر گواه روشن این موضوع میباشد. بر اساس آمار منتشره به سال 2005 توسط وزارت آموزش چین، بیش از 30 میلیون نفر در جهان در سطوح مختلف مشغول یادگیری زبان چینی هستند طبق این آمار بیش از 2500 دانشگاه از جمله دانشگاه تهران، دانشگاه شهید بهشتی و دانشگاه علامهطباطبایی اقدام به راهاندازی کرسی آموزش زبان چینی کردهاند. حتّی در آمریکا و انگلستان مدرسههای ابتدایی و متوسطه بسیاری این زبان را در زمره زبانهای انتخابی دانشآموزان قرار دادهاند. در شرق آسیا نیز بیش از بیست هزار معلم به امر آموزش آن اشتغال دارند. بر همین مبنا در جهت ایجاد وحدت رویه در سیستم آموزشی و متون درسی و برگزاری آزمون یکسان و صدور گواهینامه معتبر برای زبانآموزان، اقدام به برگزاری آزمون سراسری تحت عنوان «آزمون مهارت زبان چینی» (HSK) مانند آزمون تافل در انگلیسی نمود. این آزمون در سال 2004 در 151 حوزه امتحانی در 34 کشور بصورت همزمان برای بیش از 90 هزار زبانآموز برگزار و گواهینامه معتبر برای آنان صادر شد.